آشناپنداری ؛ چرا بعضی مواقع اتفاقاتی برایمان رخ میدهد که تصور میکنیم قبلا آنها را تجربه کرده ایم؟

وقتی که تازه از کالج فارغ التحصیل شده بودم با چندنفر از دوستانم تصمیم گرفتیم به چند کشور اروپایی سفر کنیم. این اولین باری بود که من به اروپا می‌رفتم اما وقتی که در آتن از اتوبوس فرودگاه پیدا شدیم، حسی بمن دست داد که انگار قبلا آنجا بوده‌ام و این صحنه‌ها را دیده‌ام. این حس بقدری قوی بود که نمی‌توانستم به آن شک کنم اما از طرفی کاملا مطمئن بودم که تا بحال به آتن (و کلاً اروپا) نیامده‌ام. این برای من اولین بار بود که با پدیده ” آشناپنداری ”  ( مترجم: غربی‌ها به آن دژاوو (déjà vu) می‌گویند) روبرو می‌شدم.

روان‌شناسانی که بر روی حافظه مطالعه می‌کنند معتقدند خاطرات ما ناشی از اتفاقات و عواطفی است که در گذشته تجربه کرده‌ایم. به حافظه‌ای که اطلاعات مربوط به خاطرات شخصی ما را در خود ذخیره می‌کند “منبع خاطرات” گفته می‌شود.

برای اینکه دریابیم در مکان آشنایی قرار داریم (جایی که قبلا آنجا بوده‌ایم) دو راه وجود دارد:

۱-اولین راه اینست که خاطرات مربوط به آن مکان را از حافظه‌مان بازیابی کنیم. مثلا فکر کنید پس از سالها به شهری که کودکی‌تان را در آنجا گذرانده‌اید، بازگشته‌اید. وقتی به مدرسه‌ای می‌روید که دوران ابتدایی را در آنجا گذرانده‌اید، می‌توانید کلاسی که در آن درس خوانده‌اید را بخوبی بیاد بیاورید.

۲-راه دوم اینست که این احساس بشما دست دهد که قبلا آنجا بوده‌اید. این احساس نیز از منبع خاطرات نشات می‌گیرد. مثلا ممکن است هنگام رد شدن از روبروی کتابخانه شهر احساس کنید آنجا برایتان آشناست در حالی که یادتان نمی‌آید چه زمانی به آنجا رفته‌اید.

اما آشناپنداری از این دو نوع خاطره متفاوت است. وقتی پدیده آشناپنداری برای ما رخ می‌دهد که ما بجایی می‌رویم و احساس می‌کنیم قبلا آنجا بوده‌ایم در حالی که مطمئنیم برای اولین بار است که به آنجا می‌رویم.

آنا کلاری و چندنفر از همکارانش در مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۹  در پژوهشنامه محیط‌شناسی روانی بچاپ رساندند اعلام کردند؛ عامل پدیده آشناپنداری را کشف کرده‌اند. آنها در طی آزمایشات خود ابتدا به افراد عکس‌هایی نشان می‌دادند (البته به آنها گفته نمی‌شد که این عکسها هدف اصلی آزمایش هستند بلکه هدف اصلی آزمایش چیز دیگری اعلام شده بود) و سپس در مرحله دوم آزمایش، عکسهای دیگری به آنها نشان می‌دادند و از آنها می‌پرسیدند کدامیک از این عکسها را در مرحله قبل دیده‌اند. و جالب این بود که بسیاری از افراد اعلام می‌کردند احساس می‌کنند بعضی از این عکسها را طی مرحله اول دیده‌اند مثلا افرادی که در آزمایش اول حصار دوره خانه را دیده بودند در آزمایش دوم وقتی با عکس خانه مواجه شدند این احساس را گزارش کردند، افرادی که در مرحله اول عکس یک قطار را دیده بودند در مواجهه با عکس یک ایستگاه قطار احساس کردند که این عکس برایشان آشناست و اغلب گزارش کردند یک احساس قوی به آنها می‌گوید این عکس را قبلا دیده‌اند.

قضیه از چه قرار است؟

ما توانایی خوبی برای به حافظه سپردن اشیا داریم. اگر شما یک شی آشنا را در موقعیتی ناآشنا ببینید براحتی تشخیص می‌دهید قبلا آن شی را قبلا دیده‌اید. مثلا اگر برای صرف شام به خانه دوستتان بروید و دوستتان با همان مدل ظرف و ظروفی که شما در خانه دارید، از شما پذیرایی کند بسرعت متوجه می‌شوید که شما و دوستتان یک مدل ظرف دارید. اما حافظه ما در بازیابی خاطرات بر اساس “چینش اشیا” توانایی خوبی ندارد. بهمین خاطر اگر در مکانی قرار بگیرید که در آنجا اشیا ناآشنایی وجود داشته باشند اما این اشیا به شکلی چیده شده باشند که شما قبلا این مدل چینش را تجربه کرده باشید، احساس می‌کنید این مکان برایتان آشناست ولیکن نمی‌توانید هیچ خاطره ای مربوط به آن را بیاد بیاورید.

البته این مسئله گاهی مفید هم هست زیرا مثلا اگر برای اولین بار به رستورانی بروید و تحت تاثیر پدیده آشناپنداری با آن رستوران احساس آشنایی کنید، آنجا احساس راحتی بیشتری می‌کنید.

هرچقدر چینش اشیا شبیه به همان چینشی باشد که شما قبلا تجربه کرده‌اید این احساس آشنایی قوی‌تر است و حالت بسیار قوی این حس پدیده آشناپنداری است که موجب می‌شود شما باور کنید قبلا آنجا بوده‌اید. درنهایت دوست دارم بگویم؛ از حافظه خود زیاد ناراحت نباشید زیرا پدیده آشناپنداری نتیجه تلاش فراوانی است که حافظه شما بخرج می‌دهد تا بشما بفهماند در موقعیت آشنایی قرار دارید.

آشناپنداری

نویسنده: دکتر آرت مارکمن

پژوهشگر و روانشناس شناختی از دانشگاه تگزاس

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهد

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از