آیا اعتیاد لزوما باید به خراب شدن زندگی مشترک ختم شود؟

فیلیس و پیتر چندسال پیش باهم ازدواج کردند. پیتر از همان ابتدا اعتیاد خود را از فیلیس مخفی کرد. یکروز وقتی فیلیس مقداری مواد را در دستشویی پیدا کرد پیتر به دروغ گفت که این مواد مال مدتها قبل است و او خیلی وقت پیش آن را مصرف می‌کرده ولی اکنون اعتیاد را ترک کرده است. فیلیس حرف او را پذیرفت اما او که مشکوک شده بود وقتی هفته بعد یک بسته تازه مواد را لابلای خرت و پرتهای پیتر پیدا کرد، او را از خانه بیرون انداخت. فیلیس معتقد بود ” اگر مسئله فقط اعتیادش بود من به پایش می‌ماندم. اما دروغگویی مسئله دیگری است. یک زندگی مشترک بدون صداقت به هیچ جایی نمی‌رسد”. آیا واقعا اعتیاد این زندگی مشترک را از بین برده بود؟

داستان فیلیس و پیتر یک داستان نمادین است (من آن را از کتابم بنام Breaking Addiction: A 7-step Handbook for Ending Any Addiction برایتان نقل کردم). مشکلی که منجر به خراب شدن زندگی مشترک فیلیس و پیتر شد همان مشکلی است که زندگی مشترک اکثر معتادان را خراب می‌کند. هرچند اعتیاد به خودی خود مشکلی بغرنج است اما همانطور که فیلیس می‌گوید این عدم صداقت است که آخرین میخ را بر تابوت این زندگی مشترک کوبیده است. صداقت این شانس را به دو طرف می‌دهد که به کمک هم فضای لازم برای درمان اعتیاد فراهم شود.

حقیقت اینست که هرچند تمام افراد معتاد دروغ می‌گویند اما تقریبا تمام دروغگویی‌هایشان در رابطه با اعتیادشان است. پیتر در مورد اعتیادش به فیلیس دروغ گفته بود، همچنین به او دروغ گفته بود که تا دیروقت در محل کارش مشغول کار است (او بعد از کار به پاتوقش می‌رفت تا مواد مصرف کند) اما پیتر بجز در موارد مربوط به اعتیادش در هیچ مورد دیگری به فیلیس دروغ نگفته بود. او یک مردم بسیار باوجدان و صادق بود تا جاییکه اگر از مغازه برای کسی خرید می‌کرد، پول خردهای برگشتی را نیز به آن شخص پس می‌داد و بجز در موارد مربوط به اعتیاد هرگز حتی تصور دروغ گفتن به فیلیس را نیز در ذهنش راه نداده بود. لذا نکته مهم اینجاست که همسران افراد معتاد بدانند:

دروغگویی در مورد اعتیاد با دروغهای دیگر تفاوت دارد.

از نظر فیلیس دروغی که پیتر گفته بود سرآغازی بود بر بیرون راندن او از زندگی مشترکشان بنحوی که گویی او دیگر شریک زندگی‌اش نیست، انگار او تابحال داشته فیلیس را دست می‌انداخته و برای او ارزش و احترامی قائل نیست و از همه مهتر اینکه پیتر او را دوست نداشته و به او دروغ گفته است. اما از دید پیتر دروغ در مورد اعتیاد هیچکدام از این معانی را ندارد. او همسرش را دوست دارد و برای او ارزش و احترام زیادی قائل است اما از اینکه نمی‌تواند از اعتیاد خود دست بردارد شرمگین است و دوست ندارد همسرش را غمگین کند لذا تنها راه‌حلی که بنظرش می‌رسیده که هم بتواند زندگی مشترک خود با فیلیس را حفظ کند و هم شرمگین نباشد این بوده که به او دروغ بگوید.

پیتر احساس می‌کند در بد مشکلی افتاده و گیر کردن در چنین موقعیت‌هایی که فرد معتاد در آنها احساس عجز می‌کند تنها مصرف تکانشی مواد را بالا می‌برد. پیتر تابحال مواد مصرف می‌کرده تا از مشکلات زندگی بگریزد اما اکنون همین مواد مشکل دیگری برای او درست کرده و لذا پیتر بیشتر خود را غرق مواد می‌کند تا برای مدتی هر چند کوتاه از این مشکل جدید فارغ شود. این چرخه متشکل از مصرف مواد، احساس شرم، دروغگویی و سپس احساس شرم چرخه‌ایست که بضرر هر دوی آنهاست.

 چه باید کرد؟

راه درست برای نجات زندگی مشترک این دو نفر اینست که دقیقا برای آنها تشریح شود که اعتیاد چیست و چه مکانیزمی دارد و از آن مهمتر اینکه دروغگویی درباره اعتیاد بخشی از چرخه اعتیاد است و ربطی به زندگی مشترک آنها ندارد. اگر فیلیس می‌توانست دروغگویی پیتر در مورد اعتیادش را از صداقت عمومی او جدا کند اینچنین احساس خشم و نومیدی نمی‌کرد و همین کنترل نسبی می‌توانست به او کمک کند که در راه درمان پیتر گام بردارد.

خوشبختانه این اتفاق برای پیتر و فیلیس رخ داد؛ آنها دریافتند هرچقدر درک بهتری از مکانیزم های روانشناختی اعتیاد کسب کنند، نه تنها می‌توانند در راه بهبود (یا لااقل کنترل اعتیاد) گام بردارند بلکه از آسیب‌هایی که اعتیاد می‌تواند به رابطه‌شان وارد کند نیز جان سالم بدر ببرند.

خوانندگان عزیز می‌توانند کتاب من با نام “Breaking Addiction: A 7-step Handbook for Ending Any Addiction” را از سایت Amazon خریداری کنند.

زندگی مشترک

 

نویسنده: دکتر لنس دادس

استاد سابق روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn