آیا معلمان باید سبک‌های یادگیری را مدنظر قرار دهند؟

من بعنوان یک معلم بوفور با اصطلاح سبک‌های یادگیری بررخورد می‌کنم. سبک‌های یادگیری تلویحا به این معناست که افراد مختلف  به شیوه های گوناگونی یاد می‌گیرند لذا باید هر کسی را باتوجه به سبک یادگیری‌اش مورد آموزش قرار داد. بسیاری از دانش‌آموزانی که در امتحان نتایج خوبی نمی‌گیرند ادعا می‌کنند چون جزو “یادگیرندگان بصری” هستند در امتحان عملکرد خوبی ندارند. بجز یادگیرنده‌های بصری ۳ سبک یادگیری دیگر هم معرفی شده‌اند؛ یادگیرنده‌های حرکتی، یادگیرنده‌های شنیداری و یادگیرنده‌های حسی (شهودی).

نکته‌ای که این اسامی قصد دارند به معلمان بگویند اینست که آنها باید سبک آموزش خود را با سبک‌های یادگیری دانش‌آموزان هماهنگ کنند و و لذا اگر دانش‌آموزی عملکرد خوبی ندارد این تقصیر قطعا به گردن او نیست بلکه ممکن است این عملکرد ضعیف ناشی از ناهمخوانی سبک آموزش معلم و سبک یادگیری دانش‌آموز باشد.

برهمین مبنا مفهوم سبک‌های یادگیری مدتی است چرخه آموزشی را شدیدا تحت تاثیر قرار داده. اخیرا در یک سمینار شرکت کردم که موضوع آن سبک‌های آموزشی بود و در آن راجع به این بحث می‌شد که دانش‌آموزان با سبک‌های یادگیری مختلف باید چگونه مورد آموزش قرار بگیرند.

بعلاوه برای اینکه تشخیص دهیم ما (یا فرزندمان) چه سبک یادگیری داریم ابزارهای مختلفی هم تعبیه شده‌اند. یکی از آنها “پرسشنامه سبک‌های یادگیری کولب(LSI)” است. این پرسشنامه افراد را بر حسب اینکه از لحاظ دوقطبی “فعال-بازتاب‌دهنده” در مقابل “انتزاعی-عینی” در چه وضعیتی قرار می‌گیرند به چهارتیپ تقسیم می‌کند: واگراها، جذب‌کننده‌ها، همگراها و اصلاح‌کنندگان. و سپس باتوجه به این سبک‌های یادگیری سبک آموزشی مناسب برای هر دانش‌آموز را مشخص می‌کند. اما در این بین یک سوال بنیادین وجود دارد که غافل مانده؛

آیا مفهوم سبک‌های یادگیری مبنای علمی دارد؟

هارولد پشلر و همکارانش در سال ۲۰۰۸ برای پاسخ به این سوال دست به پژوهشی بنیادین و البته جسورانه زدند. آنها در پی دستیابی به این سوال بودند که “آیا آموزش متناسب با سبک یادگیری دانش‌آموزان منجر به کسب نتایج بهتر می‌شود؟” که نتایج آن را در ادامه می‌خوانیم:

پژوهش‌های ما نشان می‌دهند که آموزش مبتنی بر سبک‌های یادگیری تنها و تنها یک افسانه است! در حقیقت پژوهش ما با پژوهش‌هایی که قبل از این سودمندی بکار گیری سبک‌های متفاوت آموزشی مبتنی بر سبک‌های یادگیری دانش‌آموزان را زیر سوال برده بودند همخوانی دارد (برای مثال مراجعه کنید به Coffield et al., 2004; Curry, 1990; Willingham, 2005, 2009) در حقیقت پژوهش‌های ما نشان می‌دهد استفاده از آموزش مبتنی بر سبک‌های یادگیری مصداق بارز حیف و میل کردن بودجه محدود آموزشی است و کار خردمندانه‌ای بشمار نمی‌آید.

در حقیقت تاکنون هیچکدام از مطالعاتی که اثرمندی استفاده از سبک‌های مختلف آموزشی را زیر ذره‌بین برده‌اند نتوانستند به نتایج رضایتبخشی دست یابند و جالب اینکه هرچه پژوهش‌ها دقیق‌تر انجام می‌شدند این اثرمندی کمتر سودمند بنظر می‌رسید.

از این پژوهش‌ها می‌توان دو نتیجه گرفت:

۱-همه ما اغلب شناخت دقیقی از خودمان داریم و ویژگی‌های خودمان را بخوبی می‌شناسیم اما این شناخت به دقت نتایج پژوهش‌هایی که روی ما انجام می‌شود نیست. این مسئله هم در امر آموزش صادق  است و هم در زمینه شخصیت‌شناسی (بهمین‌خاطر است که برای شناخت خود از آزمون‌‌های شخصیت تکیه می‌کنیم نه شناخت شخصی).

۲-نتیجه دومی که می‌توان گرفت اینست ؛ باتوجه به اینکه مسئله سبک‌های آموزش شواهد مستحکمی ندارد بهتر است منابع آموزشی خود را صرف مداخلاتی کنیم که اثرمندی‌شان اثبات شده.

سبک‌های یادگیری

 

نویسنده: دکتر رادولف مندوزا-دنتون

روان شناس اجتماعی و استاد دانشگاه کالیفرنیا

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهد

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از