چرا در اجرای تکنیک بارش مغزی شکست می‌خوریم؟

گورو جان کائو – متخصص نوآوری – در کتاب بسیار ارزشمند خود بنام jamming در باره بارش مغزی می‌گوید؛

بارش مغزی مثل نواختن موسیقی است که اگر در طی آن استعداد ذاتی‌تان را با علم و تمرین همراه کنید می‌توانید سمفونی بسازید که جهان را تغییر خواهد داد.

بازش مغزی در بهترین حالت آن فرصتی کم‌نظیر است که بشما امکان می‌دهد از  طریق به اوج رساندن خلاقیت از مغزهای دیگران در جهت حل مشکلات خود و کسب و کارتان بهره ببرید اما اگر مهارت های کار گروهی را بخوبی بلد نباشید بارش مغزی کاری بغایت بیهوده است!

اجازه دهید برای روشن کردن این موضوع سناریویی را پیش رویتان مجسم کنم؛ مدیری قصد دارد یک جلسه بارش مغزش ترتیب دهد. او کارمندانش را به دور میز جمع می‌کند و سپس ۳۰ دقیقه در مورد مشکل و ایده خود برای حل آن مشکل صحبت می‌کند. اما وقتی نوبت صحبت به دیگران می‌رسد هر ایده ای را با حالت تمسخرآمیزی که به چهره می‌گیرد در نطفه خفه می‌کند. کم‌کم پی می‌برید این مدیر تنها شما را دعوت کرده که نظر او را تائید کنید و چنانچه ایده‌ای داشتید آن را غصب کرده و بنام خودش بزند و احتمالا شما را اخراج کند تا دیگران نفهمند آن ایده را از کجا دزدیده.

البته من کمی اغراق کردم ولی مطمئنا شما منظور مرا متوجه شده‌اید. این سناریو به روشنی نشان می‌دهد که چرا جلسات بارش مغزی در شرکتی جواب نمی‌دهد اما اجازه دهید من به طور خاص به ۳ دلیل عمده شکست خوردن جلسات بارش مغزی اشاره کنم:

۱-یک جلسه بارش مغزی خوب نیاز به یک تسهیل‌گری استادانه دارد و تسهیل‌گری یک هنر است. تسهیل‌گری یعنی اینکه کاری کنیم همه افراد تمام محتویات مغزشان را با تمام قدرت خالی کنند، حتی افراد بسیار خجالتی و کم‌حرف. یک روش برای اینکار شکار ایده هاست. افرادی که در جلسه بارش مغزی نشسته‌‌اند در حال فکر کردن هستند و در هر لحظه صدها فکر از ذهنشان می‌گذرد اما این افکار بنوعی آزمون و خطای ذهنی فرد است تا بتواند به ایده ناب برسد و لذا بخاطر شرم حضور در جمع معمولا افراد این فرایند را بزبان نمی‌آورند. اما بسیاری از ایده‌هایی که افراد در ذهن خود رد می‌کنند بدردبخور هستند و با کمی ورز دادن می‌توانند راه چاره مورد نظر ما باشند. هنر تسهیل‌گری اینست که نه تنها با حالات چهره مناسب افراد را ترغیب کنیم این ایده‌ها را بزبان بیاورند بلکه بتوانیم از روی چهره افراد تشخیص دهیم به ایده خوبی رسیده‌‌اند اما برای بزبان آوردنش تردید دارند. اما متاسفانه بسیاری از مدیران نه تنها توانایی شکار ایده‌ها را ندارند بلکه جلسه بارش مغزی را نوعی میدان زورآزمایی می‌بینند که باید در آن به بقیه بفهمانند چه کسی از همه بهتر است. آنها عملا بارش مغزی را به پاشش مغزی بدل می‌کنند.

۲-ویژگی مهم دیگر اینست که در یک جلسه بارش مغزی باید کارشناسانی با تخصص‌های مختلف مربوطه حضور داشته باشند لذا وقتی یک مدیر فقط دوستان خود را به جلسه دعوت می‌کند یا تنها مهندسان، افرادی که فکر می‌کند باهوشند و یا حتی تنها کارشناسان فروش را فرا می‌خواند، این جلسه هرگز آن تنوعی که برای تحریک خلاقیت نیاز است را مهیا نمی‌کند.

چرا در جلسه به افراد مختلف نیاز داریم؟ زیرا یک فرد هر چقدر هم باهوش باشد نمی‌تواند تمام جوانب را در نظر بگیرد. گاهی راه‌حل آنقدر ساده است که افراد باهوش آن را نمی‌بینند (آیا تابحال داستان قلم فضایی را شنیده‌اید؟ شاید این داستان واقعیت نداشته باشد اما نکته اخلاقی نهفته در دل آن بسیار مفید است) و از همه مهمتر اینکه گاهی افراد با هوش پایینتر تجربیات گرانقدرتری دارند که می‌توانند سودمند باشند. همیشه باید کسانی باشند که خارج از محدودیت‌هایی که علم ما بر ما تحمیل می‌کنند فکر کنند (مثلا یک فیزیک‌دان می‌داند که راه رفتن به روی آب امکان ندارد و لذا تمام ایده‌هایی که از این رهگذر می‌گذرند را نادیده می‌گیرد).

۳-و اما سومین دلیل اینکه در تمام این جلسات کسانی هستند که شرح حال جلسات و ایده‌های مطرح شده را یادداشت می‌کنند. برای ایده‌پردازی نیاز است که قسمت‌های مربوط به خلاقیت در مغز فعالیت کنند اما یادداشت برداری بخش‌های دیگری از مغز را بکار می‌گیرد و اینکار شتاب فعالیت خلاقانه را کاهش می‌دهد. به تیمتان یاد بدهید چگونه قید و بندها را رها کرده و ذهن خود را به پرواز درآورند. یک راهکار دیگر اینست که از فردی با تجربه در زمینه ثبت‌کردن ایده‌پردازی به شکل بصری استفاده کنید. چنین فردی از Group Graphics برای ثبت محتویات جلسه استفاده می‌کند. Group Graphics یک تکنیک ثبت کردن اطلاعات است که برای اولین بار دیوید سیبت – معلم – معرفی شد. سیلیکون ولی از این شیوه برای تسهیل‌ کار گروهی استفاده می‌کند. البته باید در نظر داشت که رئیس گروه و ثبت کننده نباید یک نفر باشند.

در انتها باید بگویم؛ اگر بتوانید این ۳ نقص را برطرف کنید جلسات بازش مغزی‌تان به آن چیزی تبدیل می‌شود که گورو جان کائو آن را سمفونی می‌خواند، سمفونی که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد.

بارش مغزی

 

نویسنده: موزس ما

نویسنده

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn