چگونه روزمرگی را از خود دور کنیم؟

هیچ احساسی در دنیا ضدحال ‌تر از احساس ملالت یا روزمرگی نیست. درد (چه جسمی و چه روحی) خیلی بد است، زیرا ما را رنج می‌دهد اما رنجی که روزمرگی به انسان تحمیل می‌کند بسیار ماندگارتر از درد است. البته منظور من از روزمرگی،  بی‌حوصلگی‌های روزمره نیست که گاهی در طول روزهای طولانی تابستان یا در سالن انتظار مطب پزشک به سراغمان می‌آید. منظور از ملالت اینست که زندگی‌ در نظرمان بی‌معنا یا تکراری باشد، آنچه که روان‌شناسان به آن “ملالت وجودی” می‌گویند.

روزمرگی مثل سردرد می‌ماند یعنی ممکن است خودتان آن را تجربه نکرده باشید اما حتما کسی در اطرافتان می‌شناسید که چنین مشکلی داشته باشد. (تعریف دقیق) ملالت وجودی یعنی ناتوانی در پیدا کردن چیزهایی که زندگی را برای ما بامعنا یا جالب کند. رایج‌ترین نشانه آن هم اینست که هیچ چیزی (فعالیت، تفریح، رابطه و …) نیست که بتواند فرد را خشنود ‌کند و شما وقتی در یک روز تعطیل تابستان پشت کامپیوتر می‌نشینید و چند سایت را باز می‌کنید اما بدون خواندن مطالب آنها از جای خود بلند می‌شوید، خود را روی تخت ولو می‌کنید و کتابی را دست می‌گیرید اما بعد از چندبار ورق زدن احساس می‌کنید حال خواندن آن را ندارید، سپس بلند می‌شوید و بی‌هدف دور خانه می‌چرخید اما هیچ کاری برای انجام دادن پیدا نمی‌کنید، بطور موقتی این احساس را تجربه می‌کنید. اما این احساس برای بیشتر افراد موقتی است زیرا همه انسانها همیشه کارهای عقب‌افتاده‌ای دارند که آن را برای چنین مواقعی گذاشته‌اند اما این افراد اینگونه نیستند، البته نه اینکه کاری نداشته باشند بلکه اصلا برایشان اهمیتی ندارد و انگیزه‌ای برای انجام دادن کاری ندارند.

در مورد روزمرگی دو نکته قابل ذکر وجود دارد؛ نکته اول اینست که اگر چیزی ما را دچار ملالت می‌کند، این ملالت از ماهیت آن چیز نشان نمی‌گیرد. هیچ چیز در این دنیا ملال اور صد در صد نیست، نگاهی به کارهای کودکان بیندازید، هر چیزی از نظر آنها جالب است. حتی نشستن در یک سلول انفرادی که تنها چهاردیوار اطراف آن قرار دارد هم بسته به ذهنیتتان می‌تواند جالب باشد؛ البته قصد ندارم بگویم انزوا در میزان شادی افراد تاثیر ندارد، منظورم اینست که حتی در فقدان محرک بیرونی هم محرک درونی می‌تواند جانشین موثری باشد.

و نکته دوم ؛ دلیل اصلی که موجب می‌شود ما فعالیتی را ملال آور حس کنیم اینست که نتوانیم هدف غایی پشت این فعالیت را ببینیم. در حقیقت لذت و جذابیت انجام یک فعالیت در گرو اینست که بتوانیم معنای آن را درک کنیم و هنگامی که هدف بسیاری از فعالیتها را درک نکنید کم‌کم این تصور در شما شکل می‌گیرد که زندگی کلا بی‌معناست و آنجاست که دچار ملالت وجودی شده‌اید.

چگونه احساس روزمرگی را برطرف کنیم؟

برای برطرف کردن احساس روزمرگی حتما دوکار باید انجام دهید:

۱-معنای زندگی‌تان را دریابید

اینکه “معنای زندگی چیست؟” یا سوالات مترادف آن همچون “من برای چه خلق شده‌ام؟ هدف از خلقت من چه بوده؟ چرا خداوند مرا آفریده است؟ من آمده‌ام تا در این دنیا چکار کنم؟ و …” اساسی‌ترین سوال زندگی بشر است. ولی متاسفانه بسیاری از افراد که حتی مدارک علمی بالایی هم کسب کرده‌اند در مواجهه با این سوال دهانشان باز می‌ماند. اما پاسخ این سوال در زندگی انسان نقش شاخص و قطب‌نما را دارد. کسانی که برای این سوال پاسخی نداشته باشند همچون قایقی در دریای متلاطم زندگی غرق شده و دچار روزمرگی می‌شوند.

پاسخ این سوال برای مردم فرهنگها و مذاهب گوناگون فرق دارد و شما باید با توجه به این دو ویژگی ، برای خود جهانبینی درستی را ترسیم کنید. کسی که آمده تا خود را وقف انسانیت کند حتی سخت‌ترین فعالیتها هم برایش جالب و ارزشمند است ( به فعالیتهای افراد خیر نگاه کنید) و کسی که در پاسخ به این سوال که “هدف از خلقت من چه بوده و ماموریت من در این جهان چیست؟” اعتقاد داشته باشد؛ او به این دنیا آمده تا به مقام تسلیم در برابر امر خداوند برسد، هر فعالتی که در این راه باشد برایش سخت اما خوشایند خواهد بود.

نکته مهم اینجاست که شما باید به جواب این سوال برسید نه آن را برای خود درست کنید و رسیدن به آن با تفکر عمیق در درونتان بدست می‌آید.

۲-لذت محور نباشید

فروید معتقد بود سایق اساسی انسان اصل لذت ( والبته اجتناب از درد) است یعنی آنچیزی که به انسان انگیزه تلاش و حرکت می‌دهد میل به کسب لذت است اما مشکل اینجاست که اگر انسان بدنبال لذت باشد دیگر با حیوانات چه فرقی خواهد داشت؟ اگر جهانبینی‌تان اینگونه باشد که بخواهید از زندگی لذت ببرید (یعنی با خود بگویید من آمده‌ام تا در این دنیا لذت ببرم) چنین اتفاقی برایتان می‌افتد؛ بیایید زندگی را به ۳ بخش فرضی تقسیم کنیم: یک بخش لذتبخش، یک بخش معمولی و یک بخش آمیخته با رنج. با جهانبینی لذت‌محور بخش لذتبخش زندگی برایتان عادی خواهد بود زیرا انتظار آن را داشته‌اید، اما بخش معمولی برایتان رنج‌آور و بخش رنج‌آور برایتان منزجر‌کننده خواهد بود اما اگر جهانبینی‌تان چیزی مغایر با این باشد مثلا با خود بگویید من آمده‌ام در این دنیا تلاش کنم و اثر مثبتی از خود بجا بگذارم نه تنها بخش‌های معمولی زندگی برایتان خاص و بامعنا می‌شود بلکه لذایذ برایتان صدچندان خواهد شد و بخش رنج‌آور زندگی هم برایتان عادی خواهد بود زیرا انتظار آن را داشته‌اید.

جهانبینی من اینگونه است که در تمام زندگی‌ام در حال رشد باشم (در تمام جهات) و تا می‌توانم به دیگران کمک کنم که آنها نیز رشد کنند. بهمین‌خاطر وقتی دچار احساس روزمرگی می‌شوم این سه سوال را از خودم می‌پرسم:

۱-چگونه این شرایط به رشد من کمک می‌کند؟ می‌دانم در بیشتر مواقع احساس ناخوشایند روزمرگی به رشد صبر در من کمک کرده لذا تحمل آن برایم آسانتر است.

۲-چگونه در این شرایط می‌توانم باعث رشد دیگران شوم؟

۳-افراد رشدیافته دیگر در جهان در شرایطی مثل این چکار می‌کنند؟

البته مطمئن نیستم که جهانبینی‌ام کاملا درست باشد اما می‌دانم آنقدر نامحدود هست که مرا دچار روزمرگی نکند!

روزمرگی
نویسنده: دکتر الکس لیکرمن

پزشک عمومی

منبع : PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn