چرا دختران مزاحمتهای جنسی را برملا نمی‌کنند؟

حدس می‌زنم هیچکدامتان از نرخ مزاحمتهای جنسی که برای زنان و دختران رخ می‌دهد اطلاع درستی نداشته باشید، من هم ندارم! زیرا اولا این مزاحمتها در خفا اتفاق می‌افتند و در ثانی معمولا زنان و دختران میلی به افشا کردن مزاحمتهای جنسی ندارند. تنها همینقدر بگویم که در پژوهشهای هاروی وینسون مشخص شد حدود ۹۰ % مزاحمتهای جنسی هرگز گزارش نمی‌شوند!

اما قبل از اینکه بخواهم بحث در این مورد را ادامه دهیم اجازه دهید بازه مزاحمت‌های جنسی را بدرستی تشریح کنم که بدانید در مورد چه چیزی حرف می‌زنم. مزاحمت جنسی به هر رفتار جنسی کمتر از مقاربت کامل گفته می‌شود که بدون رضایت قربانی روی می‌دهد. گستره مزاحمتهای جنسی از مورد چشم‌چرانی و متلک قرار گرفتن و دریافت‌ پیامها و شوخی‌های با مضمون جنسی آغاز می‌شود و تا لمس کردن، مالیدن و بوسیدن و … بدون رضایت ادامه می‌یابد. بیش از این محدوده تجاوز جنسی بحساب می‌آید.

می دانم که ممکن است سکوت یک زن در برابر مزاحمتهای جنسی را نوعی پذیرش و یا حتی تمایل قلمداد کنید اما بهتر است جواب این سوال را از خودمان بشنوید. اگر بدنبال یک پاسخ کوتاه برای سوال بالا هستید جواب من اینست؛ چون ما احمق نیستیم!

اما اگر دنیال یک جواب طولانی هستید، ادامه این یادداشت را مطالعه کنید زیرا من در ادامه ۶ دلیل عمده‌ای که زنان را وادار به مسکوت گذاشتن مزاحمتهای جنسی می‌کند برایتان شرح داده‌ام.

۱-نمی‌خواهیم به آن مشهور شویم

فرقی نمی‌کند که نتیجه در میان گذاشتن موضوع مزاحمتهای جنسی با خانواده یا مراجع قضایی چه باشد، در هر صورت اینکار نگرش دیگران را نسبت به ما عوض خواهد کرد. برای مثال به پرونده آنیتا هیل نگاهی بیندازید. اگر صحت ادعایمان در دادگاه مورد قبول واقع شود ما را “قربانی مزاحمتهای جنسی ” یا در محترمانه‌ترین حالت “شاکی پرونده مزاحمت جنسی” می‌نامند اما اگر فرد تجاوزکار بتواند دادگاه را راضی کند که بیگناه بوده آنگاه ما را به “متوهم بودن، بدنبال جلب توجه گشتن، فاحشگی، نان خوری از بدنامی و …” متهم می‌کنند. هیچکس دوست ندارد این برچسب‌ها به او بچسبد و از آن مهمتر اینکه هیچکس دوست ندارد وقتی دیگران اسمش را می‌شنوند بیاد سکس بیفتند.

۲-هزینه پیگیری به سود آن می‌چربد

برملا کردن مزاحمت جنسی یعنی قبول پذیرش یک ریسک بزرگ و نیاز به وقت و انرژی زیادی دارد زیرا معمولا در چنین مواردی تحقیقات بسیار بطول می‌انجامد (حتی گاهی سالها) و این یعنی تحقیر شدن مداوم در طول این مدت توسط دوستان، همکاران، آشنایان و حتی خانواده. در یکی از پژوهش‌های جالب در این زمینه مشخص شد ۷۵ % زنانی قربانی که بدنبال افشای مزاحمتهای جنسی در محل کار خود بوده‌اند بنحوی توسط همکاران مورد انتقام قرار گرفته‌اند. پس قاعدتا باید قید شغلمان را هم بزنیم. پس با یک دودوتا چهارتای خیلی ساده می‌توانیم دریابیم که پیگیری نکردن آن بهتر است.

۳-هم‌پیمانی وجود ندارد

معمولا کسانی که مورد مزاحمت جنسی قرار می‌گیرند زن هستند و زنان نیز بشدت اجتماعی هستند. بطوریکه هر زنی چندلایه شبکه اجتماعی دارد که متناسب با موقعیت از حمایتشان بهره می‌گیرد مثلا هر زنی یک شبکه اجتماعی برای خرید کردن ، یک شبکه اجتماعی برای دردل کردن، یک شبکه برای آشپزی و …دارد، بعکس مردان که در زندگی خود دو یا سه دوست صمیمی دارند و با همانها همه کارهای خود را می‌کنند.

اما وقتی بحث مزاحمتهای جنسی پیش می‌آید یک زن همواره تنهاست و بار تمام ملامت‌ها را باید خودش بتنهایی بدوش بکشد زیرا که زنان دیگر بدلیل حیای زنانه دوست ندارند نامشان همراه چنین شخصی بیاید. لذا حتی آن دوست صمیمی که خودش قربانی مزاحمت جنسی بوده هم میلی به همراهی ما ندارد.

۴-قانون طرف متجاوزان است!

مزاحمت جنسی ذاتا جزو آندسته جرایمی است که مدرک و شاهدی بجا نمی‌گذارد لذا انتظار می‌رود در این مورد قانون ویژه‌ای وجود داشته باشد که متناسب با ذات این جرم از قربانی حمایت کند اما متاسفانه مراجع قانونی با این جرم همانند سایر جرایم برخورد کرده و برای اثبات وقوع جرم همان شواهد و مدارک را می‌خواهند در صورتی که می‌دانیم چنین مدارکی بندرت وجود دارند.

۵-دوست نداریم ملامت شویم.

وقتی ما یک مزاحمت جنسی را برملا کنیم ناخودآگاه تمام توجهات بسمت ما بر می‌گردد؛ آیا لباسهای محرکی می‌پوشیم؟ آیا با همکاران مردمان خیلی باز برخورد می‌کنیم؟ آیا در هنگام کار مشروب می‌نوشیم؟ آیا خودمان به متجاوز راه داده‌ایم؟ آیا به اندازه کافی مقاومت کرده‌ایم؟، آیا آدم بی‌بندوباری هستیم؟ و …

حتی اگر جواب تمام این سوالات منفی باشد در نهایت بخاطر اینکه “چرا زودتر موضوع را برملا نکرده‌ایم؟” مورد ملامت قرار می‌گیریم. گویی که مردم با تمام وجود به گذاره “اگر خودش نمی‌خواست اینطور نمی‌شد” باور دارند.

۶-آنقدر درگیر ملامت کردن خودمان هستیم که فرصت فکر کردن به راهکار را نداریم.

حقیقت اینست که بسیاری از قربانیان مزاحمتهای جنسی نیز خودشان را به شیوه‌ای که در مورد شماره ۶ گفتم ملامت می‌کنند. آنها برای مدتها بدنبال جواب این سوالات می‌گردند؛ چرا من؟ مگر من چه خطایی کردم؟

و دست آخر نیز وقتی بدون جواب این سوالات را رها می‌کنند که کار از کار گذشته و برای پیگیری موضوع بسیار دیر است.

فکر کنم حالا تقریبا بدانید که چرا بیشتر مزاحمتهای جنسی همانطور که در خفا انجام می‌شوند، در خفا نیز فراموش می‌شوند و قربانیان آنها دم بر نمی‌آورند. در انتها دوست دارم توجهتان را به جمله مشهور برنه براون در اینباره جلب کنم:

اگر تمام زنانی که مورد مزاحمت جنسی قرار می‌گیرند فرد دلسوز و قابل اعتمادی در زندگی‌شان داشته باشند، هرگز هیچ مزاحمت جنسی بصورت راز باقی نخواهد ماند …

مزاحمتهای جنسینویسنده: زو چنس

نویسنده و پژوهشگر حوزه زنان

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn