چرا کار زنان از نظر جامعه بی‌ارزشتر از کار مردان است؟

چندوقت پیش با پژوهش جالبی از کریستین آلکسنیس از دانشگاه اوهایو برخورد کردم. او در این پژوهش به این موضوع پرداخته بود که “چرا کار زنان نسبت به کار مردان ارزش کمتری دارد؟”. ممکن است در نظر اول این جمله کمی غیرمنطقی بنظر بیاید اما وقتی به آمارها نگاه می‌کنیم می‌بینیم ، در اکثر کشورهای جهان زنان و مردان به ازای انجام کاری یکسان دستمزدهای متفاوتی دریافت می‌کنند برای مثال در ایالات متحده اگر به ازای انجام کاری به یک مرد ۱ دلار پول داده می‌شود، برای انجام همان کار توسط یک زن بین ۷۷ تا ۸۹ سنت پول پرداخت می‌شود.
یکی از دلایلی که مخالفان برای این مسئله عنوان کرده‌اند اینست که چون کار زنان معمولا با کارهای مردان متفاوت است، دستمزدشان نیز فرق می‌کند؛ اگر شما تصمیم بگیرید که معلم باشید نباید انتظار درآمدی معادل یک برنامه‌نویس کامپیوتری را داشته باشید، درست است؟ آنها معتقدند اگر زنان به سمت مشاغلی که از لحاظ سنتی مردانه هستند بروند این شکاف درآمدی هم برطرف خواهد شد.
اما قضیه به این سادگی که عنوان شد هم نیست. مشکل اینجاست که نه تنها کار زنان نسب به کارهای مردان درآمد (ارزش) کمتری دارد، بلکه اساسا جامعه به مشاغلی که عموما زنان به آنها اشتغال دارند بهای کمتری می‌دهد. بعبارت دیگر سوال این نیست که چرا زنان بجای شغل معلمی به سمت مهندسی برنامه‌نویسی نمی‌روند، بلکه سوال اینست که اساسا چرا باید شغل معلمی (که در بین زنان پرطرفدارتر است) باید درآمد کمتری نسبت به برنامه نویسی کامپیوتر داشته باشد؟ شاید بگویید درآمد شغل برنامه نویسی مربوط به بازار است و بازار است که قیمت این شغل و درآمد آن را تعیین می‌کند، درست است؟
آلکسنیس و همکارانش برای اینکه به ما اثبات کنند پایین بودن ارزش کار زنان (کارهایی که عموما زنان به آنها اشتغال دارند) بخاطر یک سوگیری جنسیتی است و نه دلایل دیگر، دست به یک آزمایش جالب زدند. آزمایش آنها بدین شکل بود که از تعدادی مشارکت‌کننده خواستند درآمد یک فروشنده فروشگاه و یک ویراستار مجله را تخمین بزنند و باهم مقایسه کنند اما در حقیقت آنها مشارکت‌کنندگان را به دو دسته تقسیم کردند و از افراد گروه اول خواستند درآمد مربوط به فروشنده یک فروشگاه لباس نوزاد را تخمین بزنند و به گروه دوم گفته شد که فروشگاه مذکور یک فروشگاه قطعات رایانه‌ایست و در مورد ویراستار مجله هم به همین صورت؛ به یک گروه گفته شد مجله مربوط به آشپزی است و به گروه دوم گفته شد که این مجله یک مجله مربوط به اطلاعات خودرویی است.
آیا متوجه شدید که این آزمایش بدنبال چه چیزیست؟ اجازه دهید در دو سه جمله هدف را کمی روشن کنم؛ همه ما می‌دانیم که فرقی نمی‌کند فروشنده یک فروشگاه لباس نوزاد باشید یا فروشنده یک فروشگاه قطعات رایانه، مهارتها و تکنیک‌های بکار رفته و همچنین میزان و کیفیت کار در هر دو شغل یکسان است. در مورد ویراستار مجله هم بهمین صورت است. اما غالب افراد جامعه نسبت به زنانه یا مردانه بودن مشاغل تصورات قالبی در ذهن دارند( حتی شما هم همینطورید، وقتی اسم پرستار می‌آید اولین تصویری که در ذهنتان شکل می‌گیرد تصویر یک زن است یا مرد؟ وقتی اسم کشتی‌گیر می آید چطور؟!)، در همین راستا تصور عموم بر اینست که فروشنده فروشگاه لباس نوزاد و همچنین ویراستار مجله آشپزی زن هستند و فروشنده فروشگاه کامپیوتر و ویراستار مجله خودرویی هم مرد هستند.
نتایج بدست آمده از این پژوهش بسیار جالب بود زیرا معلوم شد هم زنان و هم مردان مشارکت کننده در این آزمایش حقوق کمتری را برای شغل‌هایی که تصور می‌کردند یک زن در حال انجام آنهاست در نظر می‌گرفتند (درآمد تخمینی برای کار زنان کمتر بود) یعنی درآمد فروشنده فروشگاه لباس بچه را کمتر از درآمد فروشنده فروشگاه قطعات کامپیوتری و درآمد ویراستار مجله خودرویی را بیشتر از درآمد ویراستار مجله آشپزی تخمین زدند. مقایسه بین درآمد ویراستار و فروشنده فروشگاه هم یک نکته انحرافی بود تا مشارکت‌کنندگان متوجه طرح اصلی پژوهش نشوند. جالب اینجاست که وقتی این پژوهشگران مشارکت‌کنندگان را دور هم جمع کرده و اصل موضوع پژوهش را با آنها مطرح کردند آنها شدیدا داشتن چنین سوگیری را رد و آن را تفکری ظالمانه و مربوط به قرون وسطی دانستند اما وقتی آنها را با نتایج روبرو کردند، به انواع و اقسام فلسفه‌بافی‌ها روی آوردند تا خود را از این قضیه مبرا کنند!
لذا در پاسخ به این سوال که چرا کار زنان درآمد کمتری نسبت به کار مردان دارد باید گفت؛ سوگیری جنسیتی که در ذهن ما نسبت به زنان وجود دارد دلیل اصلی این ماجراست اما متاسفانه نمی‌توان کسی را بخاطر داشتن چنین سوگیری مورد بازخواست قرار داد زیرا این مسئله آنچنان عمیق است که بعید است کسی بتواند متوجه آن شود چه برسد به اینکه توان اعمال تغییرات ارادی را بر آن داشته باشد. جالب است که این سوگیری حتی در ذهن خود زنان هم وجود دارد و آنها نیز بطور ناآگاهانه کار زنان را کم ارزشتر از کار مردان می‌دانند.
البته این سوگیری ذهنی تنها به زنان محدود نمی‌شود بلکه نسبت به کودکان و اقلیت‌های قومی و مذهبی نیز وجود دارد. به امید روزی که بتوانیم تمام انسانها اعم از مرد و زن، سیاه و سفید و پیر و جوان از لحاظ ذات انسانی‌شان برابر بدانیم؛ نه در گفتار بلکه در اعماق پنهان ذهنمان.

کار زناننویسنده: شاندار ودانتام

گزارشگر علمی

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn