گربه صفتی زنان از کجا نشات می‌گیرد؟

هیچ زنی دوست ندارد گربه صفت (Catty) خوانده شود اما هیچکداممان نمی‌توانیم انکار کنیم وقتی احساسات رقابت‌جویانه‌مان به غلیان در می‌آید ناخودآگاه به این سمت کشیده می‌شویم. Urban dictionary گربه صفتی را اینگونه تعریف می‌کند ” یک فرد گربه صفت کسی است که بسیار ظریف و غیرمستقیم ضربه می‌زند”. البته شاید این رفتار از نظرتان بسیار عادی باشد، آنقدر عادی که وقتی بدانید این رفتار اسم دارد تعجب کنید اما یک لحظه به عبارات و کنایه‌هایی که در محاورات با یک دوست ظاهری (رقیب باطنی) استفاده می‌کنیم فکر کنید. برای مثال وقتی می‌بینیم یک همکلاسی ( و البته یک رقیب برای جلب توجه پسرهای کلاس) لباس نویی خریده:

-امیلی… من این لباس رو تازه خریدم، بنظرت قشنگه؟

-جالبه … از کجا خریدی؟ نمی‌دونستم اینورا لباس ارزون هم پیدا میشه …

بطور معمول گربه صفتی در موقعیت‌هایی بروز می‌کند که می‌ترسیم عواطف رقابت‌جویانه خود را بروز دهیم.

در حقیقت گربه صفت اصطلاحی سوگیرانه برای توصیف زنانی است که رفتارهای رقابت جویانه ناسالم دارند اما سوال اینجاست که چه چیزی یک زن را گربه صفت می‌کند و گربه صفتی در چه شرایطی بروز می‌کند؟

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن رقابت برای مردان پذیرفته‌شده و حتی نوعی افتخار است لذا مردان بصورت مستقیم و آشکار رقابت می‌کنند اما در سوی مقابل این امتیاز برای زنان وجود ندارد لذا زنان بین وجود تمایلات طبیعی برای “به چنگ آوردن خواسته‌ها” و به تبع آن رقابت کردن و سوگیری جنسیتی “جنس ضعیف” گیر کرده‌اند پس در طول زمان آموخته‌اند که برای بدست آوردن چیزهایی که می‌خواهند پنهانی‌تر تلاش و رقابت کنند. هر چه زنی این سوگیری‌های جنسیتی را بیشتر درونی کرده باشد بیشتر به استفاده از روشهای ناسالم رقابت ( گربه صفتی ) روی می‌آورد.

اما باید دانست احساس رقابت کاملا طبیعی است و نمی‌توان از آن اجتناب کرد اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که ما بخواهیم این عواطف را با چنگ انداختن به صورت دیگران یا خودخوری بروز دهیم.

چندوقت پیش یکی از دوستانم بسیار ناراحت بود. ماجرا از این قرار بود که او در حال لاس زدن با یکی از همکاران مردش بوده که ناگهان یکی از همکاران زنش رد می‌شود و بکلی حواس آن مرد را بخود جلب می‌کند و آنجاست که گربه صفتی بسرعت در دوستم بروز می‌کند و شروع به بدگویی راجع به آن همکار می‌کند. اما حالا پشیمان بود و از من می خواست به او راهکاری بیاموزم که بتواند از این احساسات ناخوشاند فرار کند.

وقتی از او خواستم با واکاوی عواطفش برایم مشخص کند “دقیقا چه احساسی باعث گربه صفتی او در آن لحظات شده؟” متوجه شدم احساس تحسینی که او نسبت به همکار زنش داشته منجر به بروز این رفتار شده. این احساس در این جمله او کاملا هوید بود: “راستش پاهاش توی اون دامن خیلی قشنگ بنظر میرسن” و بلافاصله بعدش گفت “خدا منو لعنت کنه … اگه پاهای منم قتی دامن می‌پوشم شبیه اون می‌شد نه دو تا نی که لای پارچه پیچیده شدن … البته اینم بگم که اون خیلی اجتماعی‌تر از منه و وقتی با مردا حرف میزنه اعتماد بنفس بیشتری داره”.

لذا می‌بینیم که با یک تحسین ساده چقدر زود احساسات رقابت‌جویانه دوستم جای خود را به احساس پستی داد. او را وادار کردم به افکاری که در ذهنش شکل گرفته بسط دهد ” اون خیلی از من خوشگلتره، من اصلا نمی‌تونم پاهامو به قشنگی اون نشون بدم، من وقتی دامن می‌پوشم پاهام شبیه دوتا نی میشه که دورش پارچه پیچیدن، من اونقدر قوی نیستم که مثل اون با اعتماد به نفس باشم و اونجوری جذاب بنظر بیام، هیچکی اونجوری که به اون توجه میکنه به من توجه نمی‌کنه و …” این زنجیره افکار بیرحمانه که در ذهن دوست من شکل گرفت بخاطر وجود پدیده‌ایست که همه‌مان آن را درونمان داریم و به آن “منتقد درون” می‌گویند.

لذا ما بخوبی می‌بینیم چیزی که در ابتدا خیلی پیش پا افتاده بنظر می‌رسد (تحسین کردن دیگری) می‌تواند بطرز دیدی نگاه ما نسبت خودمان را عوض کند. لذا یکی از دلایلی که احساسات رقابت جویانه ما را آزار می‌دهد اینست که منتقد درون ما را بیدار می‌کند و لب مطلب حرفهای منتقد درون نیز اغلب اینست که “تو زیاد خوب نیستی”. ما نیز در اغلب اوقات بجای مبارزه با این افکار آنها را می‌پذیریم و درونی می‌کنیم.

برای مثال دوست من بجای اینکه بپذیرد که احساس رقابت‌جویی دارد، دوستش را سرزنش می‌کرد و حتی نام او را در موبایلش به “خودشیفته بدکاره” تغییر داد اما از آن بدتر احساساتی بود که در ادامه آن روز نسبت به خودش داشت ” من خیلی احمقم، اصن من چی دارم که بخوام توجه بقیه رو بهش جلب کنم؟ تنها چیزیم که توجه مردم رو جلب میکنه زشتیمه” و جالب اینکه در روزهای بعد نیز دقیقا بر اساس همین افکار عمل می‌کرد مثلا شلوار لی کلفت و پیراهن گشاد می پوشید تا بحساب پاهای لاغر و سینه‌های کوچکش (به گفته خودش!) را پنهان کند، او کمتر در جلسات حرف می‌زد و احساس عزت نفس کمتری می‌کرد.

اما باید دانست که گوش دادن به منتقد درون اشتباهی بزرگ و عمل کردن به گفته‌هایش اشتباهی بزرگتر است. بجای آن بهتر است هرگاه احساس رقابت کردیم این قدمها را برداریم:

۱-آگاه باشیم و بپذیریم که این احساس رقابت است

۲-هیچ کاری انجام ندهیم.

۳-منتقد درون را شناسایی و با آن مبارزه کنیم.

۴-در یک فضای سالم رقابت کنیم.

گربه صفتینویسنده: دکتر لیزا فایراستون

روانشناس بالینی

منبع: PSYCHOLOGY TODAY
مترجم: حمید ابراهیمی زاده

 

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهد

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از