۱۸ سفسطه رایج و خلع سلاح کننده

گفته می شود روزانه تقریبا ۵ اگزابایت (معادل ۵ میلیارد کامیون کاغذ پر از اطلاعات) داده تولید می شود. چه کسی می تواند مشخص کند چقدر از این اطلاعات غلط یا درست است؟

بررسی این حجم از اطلاعات نه تنها خود دانش زیادی میطلبد بلکه تعیین درست یا غلط بودن این حجم از اطلاعات نیز خودش معضلی است. برای مثال وقتی مطلبی را در شبکه های اجتماعی می خوانیم باید تعیین کنیم که این مطلب درست است یا خیر. یکی از چیزهایی که “بار شناختی” (اسویلر ۲۰۱۰) ما را در مطلب ارائه شده افزایش می دهد؛ نظراتی است که کاربران مختلف زیر مطلب می گذارند. نظرات با توجه به کیفیت استدلالشان – باورپذیری، انسجام درونی، قوت منطقی، شواهد ارائه شده و … – با هم فرق دارند اما تمام نظردهندگان در زیر یک بحث، هدفشان اینست که دیگری را قانع کنند تا از نقطه نظر آنها به موضوع بنگرد، بالاخص اگر شواهد باورپذیر نیز داشته باشند اما بیشتر اوقات کاربران شواهد باورپذیری ندارند لذا ابزارهای منطقی دیگری بکار می گیرند تا نظرشان شبیه یک استدلال منطقی بنظر برسد.

شبکه های مجازی همه چیز دارند؛ سرگرمی، آموزش و ارتباطات تنها بخش کوچکی از این امکانات است. اما متاسفانه در کنار اینها امکان ترویج افکار غلط نیز در آنها مهیا می باشد. من در ادامه ۱۸ روش مغالطه رایج را که در شبکه های اجتماعی آنها مواجه شده ام، یادداشت کرده ام. با دانستن آنها می توانیم از افتادن در دامشان جلوگیری کرده و بحث های بهتری داشته باشیم:

۱- مغالطه از نوع شخصی کردن؛ در این مورد فرد نقطه ضعفی در گذشته یا شخصیت طرف مقابل پیدا می کند از آن برای مخالفت با نظر طرف استفاده می کنند، در صورتی که هیچ استدلال قابل ملاحضه ای برای رد کردن حرفش ندارد. مثال:

فرد اول: من فکر می کنم امشب بارسلونا چون همه ستاره هاش رو در اختیار داره و چندتا از ستاره های رئال مادرید هم غایبند می تونه این تیم رو شکست بده.

فرد دوم: آخه بدبخت … تو اگه می تونستی فک کنی که وضع زندگیت این نبود.

۲-استفاده از شواهد روایی؛ عبارتست از اینکه شخصی یکبار موضوعی را تجربه می کند و همان یک تجربه شخصی را معیار قضاوت در مورد آن موضوع قرار می دهد. هرچند تجربه شخصی بسیار گرانبهاست اما بدرد استدلال کردن نمی خورد. برای اینکه فردی تجربیات شخصی اش را بعنوان یک اصل تعمیم دهد باید حداقل ۱۰۰۰ بار آن چیز را تجربه کرده باشد. مثال:

فرد اول: بنظرت فلانی چجور آدمیه؟

فرد دوم: فلانی؟ آدم گند دماغیه. یبار رفتم پیشش جواب سلامم رو هم نداد.

۳-استفاده از ابزار قدرت؛ نمی توان درستی ادعایی را تنها به این دلیل که فرد بزرگ یا قدرتمندی آن را مطرح کرده، پذیرفت. هر چند اگر شخص مذکور در آن زمینه تخصص داشته باشد، پذیرفتن استدلالش منطقی تر است. کارشناسی بودن بهترین منبع مقبولیت یک استدلال است زیرا باور عموم بر این است که نظرات کارشناسان بر پایه تجربه است. اما گاهی اوقات کارشناسان یک امر با هم توافق ندارند که در این صورت باید به شواهدشان رجوع کرد و گاهی یک متخصص نظری بسیار متفاوت از سایر نظریات در آن زمینه می دهد که در اینجا تکیه بر متخصص بودن فرد برای اثبات ادعایش مصداق استفاده از ابزار قدرت است.

۴-استفاده از ابزار احساسات؛ عبارتست از بکار گیری احساسات طرف مقابل  یا انجام یک رفتار عاطفی به منظور اثبات حرف یا مخالفت با استدلال طرف مقابل. ترحم و عشق از مهمترین نمونه های ابزارها هستند. مثال:

زن: چند روزه دارم موبایلت رو چک می کنم و دیدم داری با یه شماره ناشناس پیامهای عاشقونه رد و بدل می کنی …

مرد: تو که می دونی تمام زندگی منی … با اینحال بازم بهم شک داری؟!!! …

زن: ببخشید عزیزم … یه لحظه شیطون گولم زد … منو می بخشی؟ ….

۵-توسل به اعتقادات عوامانه؛ برای مثال ” همه دارن این کارو می کنن، چرا شما نمی کنید؟” یا اینکه ” همه می دونن فلان چیز فلان جوره و … ” . این شیوه بیشتر مبتنی بر  اعتقاداتی است که صرفنظر است درست یا غلط بودن، عموم مردم به آنها اعتقاد دارند که اکثرا مبنای خرافی دارند.

۶-استدلال دایره ای: عبارتست از اثبات امر “آ” با استفاده از امر “ب” که خود در نتیجه اثبات امر “آ” حاصل شده است. مثال:

فرد اول: اوباما رئیس جمهور خوبی نبود .

فرد دوم: چرا؟

فرد اول: چون کشور رو داغون کرد؟

فرد دوم: چرا کشور رو داغون کرد؟

فرد دوم: معلومه دیگه … چون رئیس جمهور خوبی نبود.

البته استدلال دایره ای لزوما چیز بدی نیست زیرا که در دیکشنری‌ها به عنوان مثال باید همیشه در نهایت یک ارجاع چرخشی از همه کلمات موجود باشد که در عبارت دیگر تعریف شده.

۷-مغالطه قطبی کردن؛ سیاه و سفید جلوه دادن موضوع به گونه ای که برای یک مسئله تنها دو پاسخ صحیح وجود دارد، در حالی که ممکن است بین این دو سیاه و سفید پاسخهای خاکستری زیادی موجود باشد ولیکن به آنها اشاره نمی شود. مثال ” زود باش بگو ببینم … تو طرفدار جمهوری خواه هایی یا دموکراتها؟”

۸-محول کردن مسئولیت اثبات؛ هنگامی اتفاق می افتد که ادعایی مطرح می شود و انتظار می رود پذیرفته شود تنها با این دلیل که تا بحال رده نشده یا نتوان آن را رد کرد. در صورتی که هر مسئله غیر قابل رد، ضرورتا صحیح نیست. مثال:

نفر اول: می دونی ما چن تا ستاره داریم؟ تو کل آسمون …

نفر دوم: نه بابا … کی میتونه ستاره ها رو حساب کنه …

نفر اول: من کردم … ۵۶۴۷۹۸۴۶۵۱۳۲۱۶۴۵۶۴۱۳۱۳۱ تاست …

نفر دوم: نه بابا، کی گفته؟

نفر اول: باور نمی کنی؟ … برو خودت بشمر …

۹-برادشت های شخصی؛ در طی این روش فرد استدلالی که شما کرده اید را دوباره تکرار می کند با این تفاوت که با حذف زیرکانه قسمت هایی از آن یا تزریق افراط یا تفریط به بخش هایی از استدلالتان موجب کاریکاتوری و مضحک شدن استدلال تان می شود.مثال:

زن: ببین … من خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ما با هم تفاهم زیادی نداریم و جدایی به نفع هر دومونه. البته خب من درک می کنم تو سرت خیلی شلوغه و به یه نفر نیاز داری تا کارهاتو  را سر و سامون بده … واسه اونم یه فکرایی کردم. بنظرم اومد اگه بعد از من با لیندا دختر همسایه ازدواج کنی، می تونه خیلی برات مفید باشه.

مرد: خب … خب … می بینم که بنگاه ازدواج باز کردی و مشتری اولتم لینداست … چقدر کمیسیون می گیری؟ … من دوبرابر بهت می دم یه دختر مو بور برام پیدا کن …

۱۰-سفسطه گری؛ عبارتست از رد کردن ادعایی ( ولو اینکه صحیح باشد) تنها به این دلیل که خوب مطرح نشده یا بخوبی از آن دفاع نشده است.

۱۱-سفسطه گری علی؛ عبارتست از فرض رابطه علی بین دو رویداد تنها بخاطر اینکه همزمان اتفاق می افتند. برای مثال ” چون ۱۰۰ درصد افراد قاتل آب می نوشند پس نوشیدن آب باعث قاتل شدن افراد می شود”

۱۲-طرز فکر قماربازانه؛ عبارتست از این باور که تمایلات شخص می تواند از لحاظ آماری بر پدیده های غیرمرتبط تاثیر بگذارد. مثلا می دانیم که هر سکه دو رو دارد که در صورت پرتاب یا شیر خواهد آمد یا خط. افردی که طرز فکر قماربازانه دارند معتقندند اگر در پرتاب اول شیر آمد به احتمال زیاد در پرتاب دوم خط خواهد آمد. قطعا این از لحاظ منطقی غلط است چونکه سکه حافظه ای ندارد که پشت و رو آمدن را در آن ذخیره کند. در بازی رولت روسی نیز به همین ترتیب است [مترجم: رولت روسی نوعی بازی خشن و خطرناک است که در آن یک گلوله درون هفت تیر قرار می دهند و اسلحه را می چرخانند. فردی که نوک اسلحه به سمتش قرار گرفته باید لوله اسلحه را در دهانش قرار دهد و شلیک کند، اگر کشته شود بازی تمام است و اگر شانس بیاورد و ماشه خالی را بچکاند بازی ادامه پیدا می کند] زیرا هر چرخش یک پدیده تازه است و به آنچه قبل از آن اتفاق افتاده کاری ندارد. این نوع طرز تفکر نمونه بارز یک تفکر غیر مستدل است(کانمن ۲۰۱۱, تی ورسکی و کانمن ۱۹۷۴).

۱۳-مغالطه بنگاه داری؛ که دقیقا نقطه مقابل ” قطبی سازی، است و درجاییکه که فقط دو جواب ممکن که غالبا متضاد هم نیز هستند، این سفسطه به غلط سعی در مسامحه بین صحیح و غلط دارد و به اصطلاح می خواهد معامله را جوش دهد.مثلا:

فرد اول: آقا ماشین من هم نوئه هم سالم . واقعا قیمتش زیر ۱۰۰۰۰ دلار نیست.

فرد دوم: آقا نه ۳۰۰۰ دلار من نه ۱۰۰۰۰ دلار شما … ۷۰۰۰ دلار خیرش رو ببینی … قیمتی گفتم که دیگه نه نیاری …

۱۴-مغالطه از نوع تغییر موضوع؛ در این روش طرف مقابل پیاپی گذاره هایی را به موضوع اولیه اضافه می کند تا جایی که ادعای اولیه به کلی تغییر می کند. البته این اضافه کردن بندها و تبصره ها ماهرانه انجام می شود.مثال:

مشتری بانک: آقا ببخشید … سود وامی که گرفتم چقدره؟

متصدی بانک: چیزی نیست … فقط ۱۰ درصد.

مشتری: خوبه … ولی احساس می کنم مبلغی که قراره پس بدم خیلی بیشتر از ده درصده.

متصدی: خب البته یه ذره افزایش پیدا می کنه بابت اینکه شما وامتون رو بیمه می کنین. نمی خواین بیمه کنین؟ یکی دو درصده چیزی نیست.

مشتری: خب اونم باشه … ولی فک می کنم خیلی بیشتر از یکی دو درصد باشه.

متصدی: نه بابا … یه هزینه مختصری هم کارشناس میگیره … اگه کارشناس تائید نکنه که وامی بشما تعلق نمی گیره.

مشتری: ولی با این اوصاف بازم بیشتر دارم میدم.

متصدی: نه دیگه … ما بجز اینا و کارمزد خودمون و ارزش افزوده چیز بیشتری نمی گیریم … البته عوارض هم هست که مال شهرداریه و بما ربطی نداره.

۱۵-بی اعتقادی شخصی؛ گاهی فرد یک ادعا را رد می کند صرفا بخاطر اینکه شخصا به آن اعتقادی ندارد یا آن را درک نمی کند. مثلا ممکن است فردی نظریه تکامل را قبول نداشته باشد لذا تمام نظریات نشات گرفته از آن را نیز رد می کند.

۱۶-مغالطه دومینویی؛ در این نوع بحث کردن فرد تبعات انجام یک عمل را مد نظر قرار می دهد. مثلا ” کنش الف علت کنش ب است و اگر کنش الف اتفاق بیفتد ناگذیر کنش ب نیز اتفاق خواهد افتاد. پس از آنجائیکه کنش ب نامطلوب است پس باید از رخدادن کنش الف جلوگیری شود” البته در دنیای واقعی اینگونه پیش بینی علت و معلولی کمی سخت است و ما نمی توانیم تضمین بدهیم که اگر “الف” رخ دهد حتما “ب” هم رخ خواهد داد ولی می توان با برسی روندی و موشکافانه پدیده های مشابه قبل از آن، تا حدودی وقوع آن را پیش بینی کرد. این منطق به خودی خود صحیح است ولیکن موقعی حالت مغالطه به خود می گیرد که فرد برای جلوگیری از رخدادن واقعه “الف” عواقب ناخوشایند و غیر واقعی را به آن نسبت دهد. عواقبی که معمولا هم احساسی هستند مانند ترس.

۱۷-مغالطه بحث عوضی؛ در این روش فرد با این ادعا که شما دارید در مورد چیز دیگری صحبت می کنید و موضوعی که شما صحبت می کنید اصلا مطرح نیست و … مخالفت کردن با ادعای شما را آسانتر می کند. مثلا می گوید “… هر چند من با حرفتون مخالفم ولی اون اصن یه بحث دیگست …”

۱۸-مغالطه شریک سازی؛ در این روش فرد برای فرار از مخالفت با ادعایش و یا فرار از انتقاد، موضوع مورد انتقاد را به خود منتقد نسبت می دهد بدون اشاره به اینکه این انتقاد در ابتدا به ادعای خودش مطرح شده. یک روش دیگر این نوع مغالطه اینست که فرد در پس اثبات اینست که رفتار فرد مدعی با حرفی که ادعا می کند در تضاد است تا از این طریق آن ادعا را رد کند درصورتی که رفتار مغایر با ادعای درست را باید رد کرد. مثلا: ” شما می گویید که فست فود ها برای سلامتی مضرند؟ … اما من چند ساعت پیش دیدم که داشتید برای نهار همبرگر و سیب زمینی سرخ شده میل می کردید”.

اینها تنها روش های مغالطه و قانع سازی نیست؛ بلکه آنهاییست که من تجربه کرده ام. اگر به یادگیری بیشتر سفسطه ها علاقه مندید سری به سایت  yourlogicalfallacyis.com بزنید. در آنجا مطالب گسترده تری در این مورد هست که می توانید با یادگیری آنها از افتادن به دامشان حذر کنید.

منابع:

Darling-Hammond, L. (2008). How can we teach for meaningful learning? In L. Darling-Hammond (Ed.), Powerful Learning, 1–۱۰٫ San Francisco: Jossey-Bass.

Dwyer, C.P. (2017). Critical thinking: Conceptual perspectives and practical guidelines. UK: Cambridge University Press.

King, P. M., & Kitchener, K. S. (1994). Developing Reflective Judgment: Understanding and Promoting Intellectual Growth and Critical Thinking in Adolescents and Adults. CA: Jossey-Bass.

Sweller, J. (2010). Cognitive load theory: Recent theoretical advances. In J. L. Plass, R. Moreno, & R. Brünken (Eds.), Cognitive Load Theory, 29–۴۷٫ New York: Cambridge University Press.

Dwyer, C. P. (2011). The evaluation of argument mapping as a learning tool. Doctoral Thesis, National University of Ireland, Galway.

Kahneman, D. (2011). Thinking, fast and slow. UK: Penguin.

Tversky, A., & Kahneman, D. (1974). Heuristics and biases: Judgement under uncertainty. Science, ۱۸۵, ۱۱۲۴-۱۱۳۰٫

Van Eemeren, F. H., Grootendorst, R., Henkemans, F. S., Blair, J. A., Johnson, R. H., Krabbe, E. C. W., Planitin, C., Walton, D. N., Willard, C. A., Woods, J., & Zarefsky, D. (1996). Fundamentals of argumentation theory: A handbook of historical backgrounds and contemporary developments. Mahwah, NJ: Erlbaum.

نویسنده: دکتر کریستوفر دوایر

پژوهشگر و سخنران در دانشگاه ملی گالوی ایرلند

منبع: psychology today

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
مسافر Recent comment authors
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
مسافر
کاربر میهمان
مسافر

سلام.وبسایت خیلی خوب و جامعی دارید.ممنون

RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn