مدیران با یک کارمند افسرده چه باید بکنند؟

تصور کنید خوش‌مشرب‌ترین کارمندتان ناگهان گوشه‌گیر و کم‌حرف شود یا متوجه شوید سرکارگر ماهر و با تجربه‌تان که سالها در شرایط سخت توانسته بهترین تصمیم‌ها را بگیرد مدتی است از پس گرفتن ساده‌ترین تصمیم‌ها نیز بر نمی‌آید. تصور کنید سهل‌گیرترین همکارتان بطرز عجیبی بددهن و بهانه‌گیر شده و مدام با سایرین بر سر جزئی‌ترین مسائل بحث می‌کند و یا وقت‌شناسترین کارمندتان پس از مدتی تبدیل به فردی شلخته، بی‌نظم، سهل‌انگار و بی‌مسئولیت شده است … تمام این سناریوها در بردارنده یک عنصر مشترک هستند؛ کارمند افسرده !

در چنین شرایطی مدیر چه باید بکند؟ از طرفی نمی‌توان کار و تولید را متوقف کرد و از طرف دیگر عواطف انسانی اجازه نمی‌دهد به همین سادگی کارمند افسرده را اخراج کرد و مشکلی بر مشکلاتش افزود. معمولا مدیران در برخورد با یک کارمند افسرده رفتارهای قابل پیش‌بینی دارند که رایج‌ترین آن “تذکر دادن اما تنبیه‌نکردن” است ولی هستند مدیرانی که علاوه بر تذکر، سعی دارند با تنبیه بازدهی کارمند افسرده را به سطح قبل باز گردانند و یا اینکه با تقسیم کار آن کارمند بین سایر کارمندان، بنحوی این کمبود را جبران کنند تا وقتی که کارمند افسرده سرپای خود ایستاده و وظایفش را بر عهده بگیرد.

اما چیزی که آشکار است اینست که هیچکدام از این استراتژی‌ها سودمند نیستند و حتی گاهی کار را خرابتر از آنچه که بود می‌کنند. پس مدیر باید چه کند؟! آیا اصلا رسیدگی به این مسائل جزو وظایف مدیر است؟ حتی اگر وظیفه مدیر باشد بهتر نیست او صبر کند تا کارمند افسرده که فرد بالغی است خودش در این رابطه به مدیر مراجعه کند؟

اولین نکته خطاب به مدیر: منتظر کارمند افسرده نمان!

گاهی ممکن است کارمند خودش برای حل این مشکل به مدیر مراجعه کرده و از او راهکار بخواهد ولی معمولا اینطور نیست زیرا اکثر کارمندان افسرده تمایلی به پذیرش افسردگی خود ندارند. بخشی از این عدم تمایل بخاطر شرمی است که از پذیرش افسردگی احساس می‌کنند  و بخش دیگر از ترس انگ “ضعیف بودن” است که ممکن است سایر کارمندان به آنها بزنند.

برای مثال در پایشی که انجمن روانپزشکی آمریکا بر روی بیش از ۱۱۲۹ کارگر انجام داد، علی‌رغم اینکه معلوم شد ۷۶ % بخاطر اعتیاد، ۷۳ % درصد بخاطر مصرف الکل و ۶۲ % بواسطه ابتلا به افسردگی نیاز به مداخله روانشناختی دارند ولی درصد بالایی از آنها اعلام کردند اقدام به درمان نمی‌کنند زیرا این مسئله در جامعه کارگری و کارفرمایی اصلا خوشایند نیست و ممکن است روی آینده شغلی آنها تاثیر منفی داشته باشد. خود من نیز به شخصه با دهها مورد از کسانی که بواسطه افشاشدن درمان‌های روانشناختی‌شان در محیط کار مورد آزار و اذیت، تحقیر و تبعیض قرار گرفته‌اند برخورد داشته‌ام.

لذا مدیر هرگز نباید منتظر مراجعه کارمند بماند و باید با آگاهی از “نشانه‌های افسردگی در محیط کار” بتواند کارمند افسرده را شناسایی کند.

نشانه‌های افسردگی در محیط کار

-کارهای ناتمام: ناتمام ماندن کارها شایع‌ترین نشانه یک کارمند افسرده است.

-فراموشکاری و سربهوایی

-افزایش اشتباهات و سهل‌انگاری

-ناتوانی در تمرکز: که می‌تواند خود را بصورت عصبانیت و ایرادگیری از سایر کارمندان نشان دهد.

-عدم قاطعیت: شامل دودلی و تعلل در تصمیمات می‌شود.

-بی‌قراری در محل کار

-کاهش علاقه به همکاری و معاشرت با سایر کارمندان

-خستگی و فرسودگی : فرسودگی به خستگی مزمن گفته می‌شود لذا این مورد باید تداوم داشته باشد و کارمند برای مدتی طولانی این نشانه را بروز دهد.

حال که توانستیم کارمند افسرده را شناسایی کنیم به مهمترین بخش کار می‌رسیم:

مدیر باید به کارمند افسرده چه بگوید؟

یک مدیر قرار نیست نقش روانشناس، مشاور یا روانپزشک را بازی کند و در جهت درمان کارمند افسرده گام بردارد، بلکه وظیفه مدیر صحبت کردن راجع “بازده شغلی و رفتار” است. البته مدیر مسئول “حس خوب بودن” کارمندان در محیط کار نیز هست. لذا باید در هنگام حرف زدن با یک کارمند افسرده جملاتی را بزبان بیاورد که ایندو ویژگی را در خود داشته باشند. من در ادامه چند نمونه از این جملات را یادداشت کرده‌ام. بیایید نگاهی به آنها بیندازیم:

۱-جمله خود را با ابراز نگرانی راجع به خود کارمند شروع کنید مثلا “سندی … من نگران تو هستم”.

۲-نظراتتان را بر رفتارهای عینی و قابل مشاهده متمرکز کنید مثلا ” شما در دو هفته گذشته چهاربار تاخیر داشته‌اید و گزارشاتتان دوبرابر گذشته خطا دارند”.

۳-بر تغییر تاکید کنید مثلا “تو اینجوری نبودی … تو همیشه کسی بودی که قبل از همه سر کار می‌آمدی و کمترین اشتباه را می‌کردی”.

۴-شاخه زیتون به آنها نشان دهید (مترجم: استعاره از اینکه به آنها بفهمانید قصد کمک دارید نه توبیخ یا فضولی) مثلا ” من نمی‌دونم زندگی شخصی‌ات داره روی تو تاثیر میذاره یا چیز دیگه ولی اگه مشکل خانوادگیه، ما اینجا افرادی داریم که می‌تونن بصورت محرمانه توی این مسئله بهت کمک کنن”.

۵-آماده مشخص کردن حد و مرزها باشید . برای نمونه ممکن است کارمند علت افسردگی اش را به طلاق، مشکلات مالی، مشکلات قضایی و … نسبت دهد. مدیر باید همدل باشد اما حد و مرزها باید رعایت شوند زیرا ممکن است درگیر شدن بیش از حد مدیر در زندگی شخصی کارمند، او را نیز دچار مشکل کند.

۶-او را برای گرفتن کمک‌های حرفه‌ای (مثلا ملاقات با یک روان‌شناس) تشویق کنید.

۷-مجددا بر نگرانی‌تان تاکید کنید ” … من واقعا دوست دارم هر کاری کنم تا تو دوباره به وضع سابق برگردی”.

۸-در نهایت بر نیاز به بهبود بازدهی تاکید کنید … ” با وجود همه اینا از شما انتظار میره وظایف‌تون رو مثل گذشته مرتب و بر اساس برنامه انجام بدید”.

کارمند افسردهنویسنده: دکتر جونی جانستون

نویسنده و روانشناس

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn