۵ باور اشتباه رایج درباره رهبران بزرگ

اغلب مردم درباره اینکه چه کسانی را رهبران بزرگ خطاب کنند با هم توافق ندارند مثلا عده‌ای هیتلر را در زمره رهبران بزرگ بحسای می‌آورند و عده دیگری هم او را صرفا یک موش کثیف می‌دانند. خوشبختانه امروز بحث ما راجع به این نیست که رهبران بزرگ چه کسانی هستند. گذشته از این، بیشتر افراد در مورد ویژگی‌های رهبران بزرگ نیز توافق ندارند مثلا عده‌ای متهور بودن را یکی از ویژگی‌های بارز رهبران بزرگ می‌پندارند در حالیکه عده‌ای عمیقا معتقدند یک رهبر بزرگ تمام کارهایش را با اندیشه فراوان انجام می‌دهد.

ولی خوشبختانه باورهای اشتباه اغلب مردم درباره رهبران بزرگ بهم شبیه است لذا تصمیم گرفتم در این یادداشت ۵ مورد از بزرگترین باورهای غلطی که راجع به رهبران بزرگ در بین مردم رایج است را ذکر کنم. بیایید باهم این اشتباهات را مرور کنیم:

۱-رهبران بزرگ ساخته نمی‌شوند، بدنیا می‌آیند.

رهبران بزرگ هم ساخته می‌شوند و هم بدنیا می‌آیند. حقیقت اینست که هرچند برخی از صفات رهبری ذاتی هستند اما پژوهش‌ها نشان داده تقریبا دوسوم رهبران بزرگ افرادی ذاتا عادی هستند که در نتیجه رشد به چنین جایگاهی می‌رسند. لذا هر یک از ما اگر در این مسیر رشد کنیم پتانسیل تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ را داریم و این خبر خوبیست.

۲-رهبری و مدیریت از اساس باهم تفاوت دارند.

هرچند می‌توان وظایفی را به مدیران (تصمیم‌گیری، برنامه ریزی، تسهیل روابط سازمانی و …) و وظایفی را به رهبران (الهام‌بخشی، دادن بصیرت و …) اختصاص داد اما در حقیقت وقتی خوب به این مسئله بنگریم می بینیم هیچ تفاوتی بین ایندو وجود ندارد و اکثر رهبران بزرگ در واقع همان مدیران لایق هستند که کمی فرهی (کاریزما) نیز دارند. لذا بشما اطمینان می‌دهم این تفاوت بیش از اینکه یک تفاوت واقعی باشد یک تفاوت لغوی است.

۳-قدرت و کنترل است که یک شخص را به رهبری بزرگ تبدیل می‌کند.

هرچند اکثر رهبران از قدرت و کنترل نسبتا خوبی بر جامعه تحت رهبری خود برخوردارند اما نکته جالب اینجاست که بدانید قدرت و کنترل ارتباط چندانی با موفقیت در رهبری ندارند و این “همیاری و همکاری (CoWorking)” بین این افراد و زیردستانشان است که آنها را موفق می‌کند لذا می‌توان با اطمینان نسبتا خوبی گفت موفقیت در رهبری بیشتر مربوط به نحوه ارتباط رهبر با زیردستانش است  نه کنترل و قدرت او.

علاوه بر این بد نیست بدانید قدرت زیاد همیشه یکی از عوامل زمین‌خوردن رهبران و سازمانهای تحت امرشان بوده. یک رهبر سیاسی هنگامی بواسطه قدرت در خطر سقوط قرار می‌گیرد که فکر کند بالاتر از قانون است و یک رهبر اقتصادی هنگامی که فکر کند بالاتر از تجربه و آمار است.

۴-مردان رهبران بهتری هستند.

کاملا برعکس! پژوهش‌ها نشان داده زنان پتانسیل رهبری بالاتری دارند. هرچند این تفاوت اندک است اما زنان بواسطه قدرت ارتباطی بهتر و انعطاف‌پذیری بیشتر نسبت به مردان، به رهبران بهتری تبدیل می‌شوند اما مشکل اینجاست که جامعه تا کنون در موارد کمی به زنان اعتماد کرده و رهبری را بدستشان داده به همین خاطر این سوگیری هنوز در بسیاری از افراد وجود دارد.

۵-هر چه زمان می‌گذرد رهبران بزرگ کمتر بوجود می‌آیند.

در این مورد هنوز پژوهش قابل اعتنایی صورت نگرفته اما از نظر من این باور غلط یک ریشه بسیار جالب دارد. آیا تابحال دقت کرده‌اید تصاویری که محوتر هستند، زیباتر بنظر می‌رسند؟ اگر باور ندارید تصویر خود را اندکی محو کنید و به آن نگاه کنید. آنگاه می‌بینید که احساس بهتری راجع به خودتان پیدا می‌کنید (زیرا ما معمولا احساس می‌کنیم در عکسها خوب نمی‌افتیم که این نیز دلایل خاص خود را دارد). این یک پدیده روان‌شناختی است (چیزهای مبهم جذابتر هستند) و دقیقا بهمین خاطر است که در رستورانها معمولا فضا را تاریک می‌کنند و شمع بر سر میز می‌گذارند (نه از آن رستورانهایی که من می‌روم!!! منظورم رستوران های رمانتیک است) تا تصویری که دو فرد نشسته در دو طرف میز از همدیگر می‌بینند مبهم‌تر و لذا جذاب‌تر باشد.

وقتی می‌گوییم “هر چه زمان می‌گذرد رهبران بزرگ کمتری بوجود می‌آیند” در حقیقت منظور اینست که “رهبران قدیمی بزرگتر از رهبران امروزی بنظر می‌رسند” و این باور بدلیل اثر همین پدیده روان‌شناختی بوجود می‌آید. ما رهبران بزرگ قدیمی را ندیده‌ایم (یا عکسی از آنها موجود نیست یا عکسهای کمی موجود است) و آنها را درست نمی‌شناسیم (زیرا در آن زمانها رسانه‌ها مثل امروز نبودند) بهمین‌خاطر تصویر آنها در ذهن ما مبهم است و همانطر که گفتم؛ چیز مبهم همیشه جذابتر است. درحالیکه رهبران امروزی را روزانه از طریق تلویزیون می‌بینیم و اطلاعات بسیار دقیقی درباره زندگی آنها داریم (اشتباهاتشان، زندگی روزمره‌شان و …) در حالیکه اطلاعاتی از این دست در مورد رهبران بزرگ قدیمی بسیار کم است و آنها فرازمینی بنظر می‌رسند.

منابع:

*Arvey, R. D., Rotundo, M., Johnson, W., Zhang, Z., & McGue, M. (2006). The determinants of leadership role occupancy: Genetic and personality factors. Leadership Quarterly, 17, 1-20.

Arvey, R. D., Zhang, Z., Avolio, B. J., & Kreuger, R.F. (2007). Developmental and genetic
determinants of leadership role occupancy among women. Journal of Applied Psychology, 92, 693-706.

**Fulmer, R.M., & Conger, J.A. (2004). Growing your company’s leaders: How great organizations use succession management to sustain competitive advantage. New York: AMACOM.

Alice H. Eagly & Linda L. Carli (2007). Through the Labyrinth: The Truth About How Women Become Leaders. Harvard Business School Press.(link is external)

Karin Klenke (2004). Women and Leadership: A Contextual Perspective. Springer Publishing.

رهبران بزرگنویسنده: دکتر رونالد رجیو

استاد روانشناسی صنعتی و سازمانی کالج کلارمونت

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهد

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از