۵ تله خطرناک مثبت اندیشی

– تا شقایق هست زندگی باید کرد…

– هرچیزی که تو را نمی‌کشد، قوی‌ترت می‌کند…

– پایان شب سیه سپید است…

این ضرب‌المثل‌ها و سایر ضرب‌المثل‌هایی از این دست بخشی از معارف فرهنگی ما درباره کنار امدن با ناامیدی و شکست است گویی که قصد دارد ما را ترغیب کند تحت هر شرایطی به پیش برویم و از بد روزگار نهراسیم. اما آیا اینگونه مثبت اندیشی واقعا برای ما خوب است؟ پاسخ اینست که “نه! نه در بیشتر مواقع”.

چرا مثبت اندیشی خوب نیست؟

به ۵ دلیل:

۱-سوگیری خوشبینانه

سوگیری خوشبینانه مفهومی روان‌‌شناختی است که بطور ساده یعنی؛ ما معمولا این توهم را داریم که اتفاقات بد برای ما و اطرافیانمان کمتر از دیگران رخ می‌دهد و بالعکس اتفاقات خوب نیز بیش از دیگران برای ما رخ می‌دهد. این سوگیری بر میزان ریسک‌پذیری و نگرشی که ما نسبت به ریسک‌ها داریم تاثیر می‌گذارد. همچنین بما این تهور را می‌دهد که به راه رفتن در مسیرهایی ادامه دهیم که نیازست بایستیم، به عقب نگاه کنیم و راهمان را عوض کنیم. این مفهوم برای اولین بار توسط نیل وینستون و در سال ۱۹۸۰ به جهانیان معرفی شد. سوگیری خوشبینانه ربطی به نوع تربیت ندارد و همه انسانها به اندازه‌های مختلف آن را دارند. در حقیقت پژوهش جالبی که تیل شاروت نتایج آن را در سال ۲۰۱۲ منتشر کرد نشان می‌دهد در مغز ما مکانی برای سوگیری خوشبینانه وجود دارد که واقع در “شکنج قدامی درونی نیمکره چپ  مغز(IFG)” ماست.  حال فکر کنید این سوگیری با مثبت اندیشی همراه شود!  

۲-مثبت اندیشی منجر به تشدید سایر سوگیری‌های شناختی در ما می‌شود

بیشتر مواقعی که ما فکر می‌کنیم در حال فکر کردنیم در واقع اینطور نیست زیرا بیشتر تصمیمات ما در حقیقت بسرعت، خودکار و ناهشیارانه گرفته می‌شوند (توسط قوه شهودی ما). مثبت اندیشی درباره آینده، وقتی که هیچ نشانه واقعا امیدوارکننده‌ای وجود ندارد، تنها گرایش ما برای در نظر گرفتن نشانه‌های مثبت آبکی وضعیف بعنوان اثباتی بر افزایش احتمال موفقیت در آینده را شدت می‌بخشد (که روان‌شناسان به آن تقویت دوره‌ای هم می‌گویند) و این یعنی باور به اینکه هوش و توانایی‌های ما از سطح متوسط جامعه بالاتر است، تمرکز کردن بر دستاوردهایی که تاکنون در راه رسیدن به هدفی کسب کرده‌ایم (که فلاسفه به آن مغالطه هزینه بر باد رفته نیز می‌گویند) و دیدن آنچه که یک شکست مفتضحانه است به عنوان “باخت میلیمتری“. بزبان ساده؛ مثبت اندیشی توانایی “فریب دادن خود” را در ما افزایش می‌دهد و ما را وادار کند تصور کنیم در حال پیشرفتیم در حالیکه در حقیقت داریم درجا میزنیم یا حتی عقب‌گرد می‌کنیم.

۳-ما یک سیستم ایمنی روان‌شناختی کارآمد در ذهنمان داریم

در حقیقت نیازی نیست انسانها مثبت اندیشی را درون خود تقویت کنند زیرا همانطور که تیموتی ویلسون و دانیل گیلبرت آن را نامیده‌اند؛ ما خودمان یک سیستم ایمنی روان‌شناختی داریم که پیوسته در حال فعالیت است و لذا نیازی نیست ما خودمان بصورت دستی “دوباره کاری” کنیم. کار این سیستم اینست که بصورت ناهشیار اطلاعات منفی را دریافت کرده و آن را برای ما تلطیف ‌کند. در حقیقت این سیستم ساختار خاطرات دردناک ما را از نو بازنویسی می‌کند و آن را بنحوی ثبت می‌کند که به عزت نفس، شخصیت، انسانیت و غرور ما ضربه نخورد (بهمین خاطر است که وقتی چندسال بعد به اتفاقی که امروز افتاده و از نظرمان بسیار شرم‌آور است فکر می‌کنیم، احساس خجالت یا شرم نمی‌کنیم) اما ویژگی این سیستم اینست که تلطیف کردنش منجر به دادن بازخورد غلط نمی‌شود اما همانطور که گفته شد؛ مثبت اندیشی بازخورد غلط هم بما می‌دهد.

۴-مثبت اندیشی توهم کنترل را شدت می‌بخشد

سوگیری‌های شناختی ما باعث می‌شوند موفقیت‌هایمان را ناشی از اعمال خودمان و شکست‌هایمان را به عواملی بیرونی نسبت دهیم (عواملی که خارج از کنترل ما هستند). در آزمایشی که اورا آلوی و لین آبرامسون در این باره ترتیب دادند از افراد مشارکت‌کننده می‌خواستند دکمه‌ای رافشار دهند و سپس ببینند آیا چراغ سبزرنگی که روبروی آنهاست روشن می‌شود یا نه. چیزی که این مشارکت‌کنندگان نمی‌دانستند این بود که این چراغ سبز رنگ هیچ ارتباطی به دکمه‌ای که آنها فشار می‌دادند ندارد و در حقیقت یکی از همکاران این پژوهشگران این چراغ را روشن و خاموش می‌کند. در انتهای این آزمایش وقتی از افراد پرسیده شد بنظرشان روشن و خاموش شدن چراغ چقدر به عملکرد آنها (فشردن و نفشردن آن دکمه) ربط داشت؟ آنهایی که افسرده بودند عمدتا اعلام کردند هیچ کنترلی روی روشن و خاموش شدن چراغ نداشتند ولی بیشتر آنهایی که افسرده نبودند بر این باور بودند که خودشان چراغ را روشن و خاموش می‌کرده‌اند و هنگامی که از آنها پرسیده می‌شد “پس چرا زمان فشردن دکمه با روشن شدن چراغ هیچ ارتباطی نداشت؟” شروع به ساختن انواع و اقسام الگوریتم‌ها و فرمولها می‌کردند مثلا هربار که من دکمه را فشار می‌دادم فاصله بین فشردن دکمه و روشن شدن چراغ بصورت الگوی فیبوناتچی کاهش می‌یافت و … !!!

شاید توهم کنترل در مورد روشن شدن یا نشدن یک چراغ خیلی مهم نباشد اما فکر کنید مردم چنین احساسی را در حیطه زندگی واقعی داشته باشند مثلا شخصی با این توهم شروع به قماربازی کند!

۵-مثبت اندیشی حواس ما را پرت می‌کند

هیچکس نیازی به مدیریت کردن عواطف مثبتش ندارند اما همه نیاز به مهارت کنترل کردن عواطف منفی داریم اما آن را نداریم. وقتی اتفاق بدی برای ما رخ می‌دهد مثبت اندیشی نه تنها دید ما نسبت به واقعیت‌ها را دچار انحراف می‌کند بلکه ما را ترغیب به اجتناب یا حواسپرتی  از آن احساس می‌کند و این خوب نیست زیرا عواطف منفی نباید نادیده گرفته شوند و نباید مورد بی‌توجهی قرار بگیرند. در حقیقت یکی از اصلی‌ترین راهها برای کنترل خشم اجتناب از نادیده گرفتن آن است (می‌توانید در این مورد اینجا را مطالعه کنید).

حال شما بگویید؛ باز هم فکر می‌کنید مثبت اندیشی خوب است؟!

منابع:

Weinstein, N.D. “Unrealistic Optimism About Future Events,” Journal of Personality and Social Psychology (۱۹۸۰), ۳۹, ۸۰۶–۲۰٫

Harris, Adam J.L. and Ulrike Hahn, “Unrealistic Optimism About Future Life Events: A Cautionary Note,” Psychological Review (۲۰۱۱), vol.118, no. 1, 135–۵۴٫

Sharot, Tali, Ryote Kanai, David Marston, et. al., “Selectively altering belief formation in the human brain,”  PNAS http://www.pnas.org/content/early/2012/09/17/1205828109.full.pdf(link is external).

Wilson. Timothy D. and Daniel Gilbert, “Affective Forecasting,” Advances in Experimental Social Psychology, 35 (2003), 346–۴۱۱٫

Alloy, Lauren B. and Lyn Abramson, “Judgment of Contingency in Depressed and Non-Depressed Students: Sadder but Wiser?” Journal of Experimental Psychology (۱۹۷۸), ۸, no.4.

مثبت اندیشینویسنده: پگ استریپ

نویسنده

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn