۵ راه برای تحریک حس کنجکاوی

هفته گذشته یک روش جدید برای پخت ماهی یاد گرفتم که هم باعث خوش‌طعم‌تر شدن ماهی می‌شود و هم نیاز به روغن کمتری دارد، همچنین نحوه انتقال ابولا، چگونه اقتباس یک فیلم‌نامه از روی یک کتاب و روش پف آوردن خمیر لوله‌ای را نیز آموختم. همچنین آموختم که بعضی از ورزشها می‌توانند نشانه‌های پارکینسون را تسکین دهند. البته کلی چیز جدید دیگر هم یاد گرفتم که الان یادم نمی‌آید ولی مطمئنم در زمان مناسب بکارم خواهند آمد. می‌دانید چرا من همه اینها را آموختم؟ چون من انسان کنجکاوی هستم و کنجکاوی مرا وادار می‌کنید هر روز سوال بپرسم، تحقیق کنم، چیزهای جدیدی را امتحان کنم و در این راه چیزهای جدیدی بیاموزم.

در حقیقت یکی از مقدمات یادگیری کنجکاوی است. اگر ما تنها بتوانیم کنجکاوی افراد را تحریک کنیم دیگر نیازی نیست آنها را به سمت یادگیری هل دهیم، آنها خودشاین بدنبال یادگیری خواهند دوید و این مسئله فقط در مورد کودکان صدق نمی‌کند، بلکه همه سنین را شامل می‌شود. گذشته از این یادگیری که بدنبال کنجکاوی روی می‌دهد لذتبخش است تا جائیکه می‌توان آن را یک تفریح بحساب آورد. یک لحظه فکر کنید یادگیری برای یکنفر تفریح باشد و آن شخص در اوقات فراغتش به یادگیری بپردازد. پس کنجکاوی مهم است. هنوز قانع نشده‌اید که کنجکاوی برای یادگیری مهم است؟ اجازه دهید نتایج یک پژوهش را برایتان بازگو کنم؛ پژوهشگران دانشگاه ادینبورو در مجموعه‌ پژوهش‌هایی به این نتیجه رسیده‌اند که یادگیری کودکان با هوش متوسط و کنجکاوی بالا به اندازه کودکانی با هوش بسیار بالاست.

ترس بزرگترین دشمن کنجکاوی

گاهی مواقع ترس می تواند حس کنجکاوی ما را خشک کند. برای مثال من خیلی کنجکاوم بدانم زندگی کردن در طبیعت چه شکلی است ولی ترس از گرسنگی، بیماری، سرما و تنهایی باعث می‌شود از دنبال کردن این کنجکاوی منصرف شوم.

وقتی که اولین کتابم را می نوشتم هم بسیار ترسیده بودم. می‌ترسیدم نتوانم آن را به انتها برسانم، می‌ترسیدم جامعه آن را نپذیرد یا به هر نحوی در اینکار شکست بخورم بنحوی که اگر میل شدیدم به نویسندگی و حمایت دوستانم نبود شاید هرگز دست به اینکار نمی‌زدم. پس یکی از بزرگترین موانع کنجکاوی ترس و تردید است.

حال که دلیل اهمیت کنجکاوی و بزرگترین دشمن آن را شناختیم دوست دارم ۵ راهی که بوسیله آن می‌توانیم کنجکاوی را درون خودمان، فرزندانمان و دیگران تحریک کنیم برایتان شرح دهم. بیایید این راهها را با هم مرور کنیم:

۱-ببینید چه چیزهایی شما را مجذوب می‌کند.

قرار نیست همه مجذوب واکنش‌های محیرالعقول شیمیایی یا رویدادهای مبهوت‌کننده فیزیکی شوند. هر کسی با توجه به ویژگی‌های شخصیتی‌اش به چیزهایی علاقه دارد و این چیزها می‌توانند کنجکاوی او را برانگیزانند، یکنفر با نجوم، یکنفر با طبیعیت و یکنفر هم با شعر و موسیقی بوجد می‌آید. نکته مهم اینجاست که برای یافتن زمینه مورد علاقه خود چیزهای جدید را تجربه کنید. پس نسبت به پذیرش تجارب تازه با روی باز برخورد کنید، در اینصورت حتی اگر چیز جالبی نیافتید لااقل تجربه خوبی اندوخته‌اید.

۲-کارهایی را انجام دهید که نمی‌دانید چگونه باید آنها را انجام دهید!

وقتی برای آموزش ساز اوکولیله ( نوعی ساز موسیقی شبیه گیتار که توسط مهاجران پرتغالی به آمریکائیان معرفی شد) ثبت نام کردم خیلی استرس داشتم. چون اصلا نمی‌دانستم چگونه باید این ساز را در دست بگیرم چه برسد به اینکه آن را بنوازم. اما وقتی چند جلسه از کلاس گذشت متوجه شدم تقریبا عاشق آن شده‌ام. برای خلاقیت باید وارد دنیای نادانسته‌های خود شویم و در آنجا خود را به چالش بکشیم وگرنه انجام دادن کارهایی که بلد هستیم نه تنها هنر نیست بلکه به ندرت بتوان در آن نکته‌ای یافت که خلاقیت ما را تحریک کند.

۳-سوال بپرسید.

متاسفانه یکی از عیوب فرهنگی ما اینست که سوال کردن را نوعی صفت کودکانه می‌دانیم یا حداقل اینکه فکر می‌کنیم کسی که سوال می‌کند ارزشی پایینتر از سوال‌شونده دارد. این تفکرات را دور بریزید و سوال کنید. وقتی چیز جدیدی می‌آموزید در مورد آن بحث کنید و آن را به چالش بکشید. همیشه “چرا؟” نوک زبانتان باشد و هر بار چیز جدیدی می‌شنوید اول این سوال را از خودتان بپرسید و اگر جوابش را ندانستید آن را از گوینده بپرسید. بدانید سوال پرسیدن باعث حلاجی مطلب در ذهن می‌شود و باعث می‌شود شما آن مطلب را از زوایای گوناگون ببینید. یک تفاوت یادگیری در کلاس درس و یادگیری از تلویزیون همینست؛ اینکه در هنگام یادگیری از تلویزیون جای هیچ چرایی وجود ندارد.

۴-از افراد بپرسید نه از گوگل.

من خودم یکی از طرفداران گوگل هستم و معتقدم گوگل دانشگاه آینده است ولی حقیقت اینست که مشخص شده یادگیری که حین تعامل رخ می‌دهد بسیار عمیق‌تر است. زیرا یادگیری در حین تعامل انسانی متضن حرکات و تفکراتی است که منجر به کنجکاوی انسان می‌شود. مثلا وقتی ما سوالی را از شخصی می‌پرسیم پاسخ او را سبک و سنگین می‌کنیم و از فیلترهای منطقی مغزمان می‌گذرانیم یعنی به آن فکر می‌کنیم زیرا می‌دانیم شخص مقابل هم انسانی است همچون ما که ممکن است خطا کرده باشد. اما گوگل در نظر ما رب‌النوع علم و دانش است؛ چیزی که همه‌چیز را در مورد همه‌چیز می‌داند و هنگامی که سوالی از آن می‌پرسیم آنچنان ما را بمباران اطلاعاتی می‌کند که دیگر نه فرصت و نه نیازی به تجزیه و تحلیل می ماند.

۵-ببینید

من وقتی که به رستورانی می‌روم معمولا پشت به دیوار و رو به مردم می‌نشینم و آنها را تماشا می‌کنم. من علاقه زیادی به تماشای رفتارهای مردم و سپس حدس زدن دلیل این رفتارها دارم زیرا همیشه چیز جدیدی برای کنجکاو کردن و بدنیال آن یادگیری وجود دارد. من اینکار را در بیشتر مکانهای عمومی همچون سالن انتظار مطب پزشکان، اوتوبوس و … نیز انجام می‌دهم. یادتان هست که گفتم یکی از شروط لازم یادگیری کنجکاوی است. حال می‌خواهم بگویم یکی از شروط لازم برای کنجکاو شدن مشاهده و دیدن است. تا چیزی را نبینید بعید است بتوانید کنجکاو شوید. پس تا می توانید ببینید.

در نهایت باید گوشزد کنم؛ کنجکاوی تنها در مورد جهان بیرون صدق نمی‌کند. درون ما نیز دنیایی پر از چیزهای متحیرکننده وجود دارد. پس دفعه بعد که حالت عاطفی خاصی به شما دست داد کار را از این جمله آغاز کنید؛ چرا من اینحالی شدم؟!

کنجکاوینویسنده: پولی کمپل

نویسنده و سخنران

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  وارد شدن  
آگاه ساختن از
RSS
Follow by Email
Facebook
LinkedIn